برای رفیق قدیمی‌ام م

دم رفتن تو حیاط که داشتم قدم میزدم تازه فهمیدم این سردرد لعنتی از کجا ناشی شده که باید کلیپس مو رو دربیارم و کف سرم رو ماساژ بدم تا خونرسانی بشه و دردش کمتر البته طبیعیه که تلاش بیهوده‌ای بود چون تا شب که خوابیدم تو سکوت و تاریکی همراهم بود.من با تو روزها و شبهایی داشتم که با بقیه نه،با تو راه ومرام و سلوک انتخاب کردم که با دیگران نه،با تو صاحب خاطره‌های عمیقی هستم که با دیگران نه،با تو به جنگ کلمه‌ها نمیرفتم که سرتکان دادن و چشم بهم زدن پیام‌رسان بود، نمیگم از تو اسطوره ساختم نه!اما کتمان نمیکنم که همیشه الگوی قناعت و صبر و مهربونی و سازگار بودن بودی وهستی.نمیخوام حتی توصیفت کنم که تو چه و چه و چه خوب میدانم که چه هستی و چه بودی حالا چطور میشه که کسی آدمی مردی با تو ناسازگاری کنه چطور میشه که تو دست بکشی از همه چیز و بسط خانه نشین بشی .به خدا قسم که تو  آخرین نقطه‌ی کور ذهن من نمیگنجید روزی تو تو که بساز و آرومی تو که اهل و سربزیری تو که جدا بودی حتی از  مسخره بازیهای جاهلانه‌ی من  و خواهر برادرات تو که نمودار فکر ذهن و قلبت صعودی بود حالا درگیر این روزگار بشی.سردردم از درد تو بود که باورم نشد که کپ کردم که شکستم و بغضم گرفت.روزی بود آیا بین  همه روزهایی که با هم گذروندیم به این فکرمان رسیده باشه که تو بر سر زندگی و حقانیت و مهربانیت با این روزگار لا مروت دست به یقه شی؟!نه یادم نمیاد که همیشه مطمئن بودم صبر و آرامش و توکلت گره گشای هر مشکله.من نمدونم گاهی آدمها روزگار خدا از آدمیزاد چی میخوان که اینجور کلاف زندگی در هم پیچیده میشه و انگار گره‌ی کورش نه با دست و نه با دندون باز نمیشه و راهی باقی نمیمونه جر با قیچی کاتش کردن.نه!!!!!!من هنوز نمیخوام قضاوت کنم نمیخوام برسی به قیچی نمیخوام کاتش کنی که تو دختر داری یه دختر هشت ماهه که به مادری مثل تو محتاجه فقط برات دعا میکنم که علاوه بر دخترت،مادر و خواهر پدر حتی منم تحمل گوشه‌نشینی تورو ندارم.

خدایا تو خودت حواست بهش باشد که تاب بیاورد که رنج نکشد که غصه نخورد که غذای دخترکش شیرگریه نباشد که بازی روزگار ورق خنده و شادی برایش رو کند.خدایا تو خودت مواظبش باش به حرمت صورت گرد پرخنده‌ی مهربونش و به حق نان نمک که در خانه‌اش خیلی‌ها را پاگیر کرده است.خدایا حواست بهش باشد.

/ 3 نظر / 5 بازدید
الناز

اومدم بگم کاش فلانی رو نگی(که من می شناسم) فکر می کنم به اینکه چه فرقی می کنه کسی که می شناسمش رنج بکشه یا کس دیگه ای که نمی شناسمش . مهم اینه که کسی داره رنج می کشه. کاش راه رهاییش رو پیدا کنه که هیچ کس بیش از خودش شایستگی رها کردنش رو نداره.

وحید

بسی دردناکه که آدم نزدیکترین دوستاشو تو همچین شرایطی ببینه. سر که چه عرض کنم، کل روح و روان آدم دردش می آد. امیدوارم هرچه زودتر یه راه حلی براشون پیدا بشه.

1 خواهر

چه عجیب که دوست صمیمی و درسخون و همه چی تموم من که حالا دکترا قبول شده هم تو همچین وضعیه. البته فعلا تازه عروسه و لی عروسی که شب عروسیش با گریه خوابید و 2 روز بعد بهم گفت از محمد متنفره!!!!!!!! برای دوستت دوستم و همه دخترایی که جز خدا پناهی ندارن دعا کنیم. کاش صبر خدا تموم میشد!!