باز هم بیست و هشت

شاید که متهمم کنید به لوس بازی های ابتدای راه یا که ندید بدید بودن عشقولانه‌ی دوران اول زندگی یا که شاید ذوق‌زدگی‌ام را بعید بدانید از روحیه فمنیست و کم انعطاف و بدبین من نسبت به مردان و یا شاید ادعاهای پیش و پس از ازدواجم را جلوی چشمانم ردیف کنید یا احساساتی شدنم را بهانه کنید یا حتی مستقیم در صورتم بگویید که این خود‌شیرینیهای اول راهه یا برچسب الکی خوش بودن به من بچسبانید یا حتی در دل عاقبت خوشی را برایم آرزو کنید بسکه حس میکنید ناپایدار است این روزها و لحظه ها یا شاید هم نهیبم بزیند که اینقدر دلخوش نباش همه اولش اینچنین و آنچنان‌ان ویا حتی فکر کنید که چقدر ساده و پخمه و بی سیاستم که با یک جشن تولد جوگیر شده‌م و دست وپا گم کرده‌م یا هر جنبه‌ی دیگر که اتفاقا من هم به تک تکشان فکر میبرم و میتواند شما را مدعی کند برای متهم کردنم، اما این اتهام وزنه‌ی بسیار سبکی است در مقابل وزنه‌ی سنگین طرف دیگر.چونکه کفه‌ی دیگر خوشحالی‌ ِعمیقی است که در لحظه رقم خورده همین وزنه‌ی سنگین و با ارزشی است که هر جور که حساب کنم همیشه خواهان زندگی کردن در حال بودم هرچند که خیلی موفق نبوده‌م اما هروقت که پیش آمده  مزه‌ی شیرین شادی و آرامش اون ساعات تا مدتها زیر زبونم باقی مونده. اینها به کنار فقط میخوام بگم که هیجان‌انگیز‌ترین جشن تولدم رو تجربه کردم فارغ از جمع دوستانِ همراه مادر فداکار کادو کیک و شمع و رقص و خنده و خنده خنده که کم نیستن که زیادن و کافی برای خاطره شدن تا ابد، بودنی مهمتر است که حسش میکنی اینکه حتی تو بگو برای ساعاتی مهمترین میشوی برای آنانی که مهم‌ان برایت.جنس اون بودنه همیشه لذت خاصی داشته برام وقتی که بینشون قرار میگیرم و دور از هیاهوی کار و گرفتاری روزمره میخندیم و میرقصیم و خاطره تعریف میکنیم بی‌وقفه و هی عکس پشت عکس ثبت میکنیم لحظه‌هامونو.خب آشکار است که این محبت خالص به تک تک عوامل وابسته است و همه هستن که بهترین و شادترین لحظه ها شکل بگیره اما امسال واضح و مبرهن است که وابسته‌تر بود به آنی که از جسم میگذرد از وقت میزند از کار می‌برد از مال چشم میپوشد از استراحت دست میشورد از جان مایه میگذارد و با دل قدم به قدم جلو میرود تا فقط خنده ای و رضایتی و آرامشی را مهمان چندین ساعت روز تولدم کند.این است که همه‌ی سرسختی و غرور و یکدندگی‌م را تبدیل به احساس رضایت از داشتنش و بودنش میکند که راضی بودن احساسی است که همیشگی نیست و  بهش رسیدن خیلی هم آسون نیست برای ما طایفه‌ی سخت بگیرِ خود آزار.مهم امید و خوشبینی و مهربانی‌ش است که فلسفه‌های نا‌امیدی بدبینی مرا دود میکند و به هوا میفرستد.حالا کلاه را هم که قاضی کنم وزنه‌ی محبتش چنان سنگینی میکند که باید اعتراف کنم هرروز بیشتر که میگذرد بیشتر ریشه میدواند مهرش به دلم و باورم به بودنش.

 

پ‌ن:حالا درست که ممکنه همین منِ راضیِ خوشحالِ امروز چند وقت بعد بیام اینجا شرح نا‌امیدی و مشکلاتم رو هم بدم اما دلم میخواست واقعا رضایت این روز تولدم رو ثبت کنم نه فقط به خاطر خوش گذشتن‌ش و یا ظواهر امر بیشتر به این خاطر که بیست و هشت سالگی جور دیگری که مثل همیشه نبود شروع شده و شاید این بزرگترین بهانه برای شاد بودن باشد.

/ 4 نظر / 6 بازدید
نارسیس

سلام عزیزم تولد گذشتت تبریککککککککککک [ماچ] ایشالا همیشه به خوشی دقایقتو ثبت کنی [قلب] وب باحالی داری دوست داشتی پیش ما هم بیا موفق باشی [گل]

1خواهر

سلام مریم خانم پش آبانییییییییییی هستییییییی خواهر واقعیم هم آبانیه مبارکه انشاالله راستی میدونستی ا ح م د ی ن ژ ا د هم آبانیه!!!!!!! بمیرم الهی [خنده][شیطان][خنده][شیطان][قهقهه][قهقهه]

الناز

فرزندم با ق.اضی مر.ت.ض.وی که طرف نیستی مادر این قدر از قضاوتمون می ترسی. تولدت مبارک و شادیت از تولدت مبارک تر و مستدام تر. [ماچ]