ای چرخ کج مدار گاهی بر مدار چرخ ماهم، نیز بچرخ

حالا تو هی بگو،دلیل گریه‌ی بغض‌دارِ ناگهانیِ مقطعی چیه؟!!!! گفتم که گاهی روزا مثل همین امروز که کار زیاد بوده اعصابه خورد شده با چندین نفر زبون نفهمِ هزاررنگ سرو کله زدم دلم میخواد از در شرکت که اومدم بیرون میرفتم یه جای آشنای خودمونی _مثلا خونه پدری خودم یا تو_ با همون لباسِ کار بی قید و بند میرسیدم و یه چای داغ میخوردم و یه کم غیبت میکردم یه کم غر میزدم حتی یه کم بازارگرمی میکردم،سبک که میشدم مثل میلیون‌ها دختر ازدواج کرده‌ای که میرن خونه پدریشون و انگار به یه نوعی از شارژر قوی متصل میشن،شارژ میشدم و بعد بر میگشتم خونه‌ی خودم.بعضی وقتا فکر که نه مطمئن میشم هیچ کدوم از اتفاقای زندگیم مثل اکثر مردم نیست.همیشه یه خلائی هست......از کودکی تا همین حالا همیشه.

/ 5 نظر / 8 بازدید
وحید

چی بگم! منم بعضی وقتا همچین حسی رو دارم اما ...

فریبا

الهی قربونت برم چرا بغض؟[ناراحت]

پریسا

ایشالله به این آرزوت هم زود برسی.

الناز

لبته عزیزم زندگی خیلی از مردم همین طوریه. بعدشم خوب حالا قبول که من هیچ وقت نیستم ولی حالا یه امتحانی بکن وقتایی که هستم ‍‍‍پایه غیبت از هر نوعی می باشم. چای هم که از سماور به نافمان بسته است. تازشم دیروزم نبودی. اما ته تهش حست قابل درکه ها.

سهیلا

مرییم جانم نا شکر نباش ،اگه مارو قابل بدونی من همیشه از صمیم قلب پذیرای توام عزیزم...