اینجا کابل اینجا تهران....

بعد از ده روز که از خبر و تصویر تظاهرات مردمی افغانستان علیه دولت کریمه‌ی ایران و اقداماتشان جلوی سفارت ایران در کابل میگذرد بالاخره دیروز به لطف همه‌ی تخم‌مرغ‌های شکسته و گوجه‌‌های له شده روی عکسهای مقامات ارشد ایرانی، برای تانکرهای سوخت افغانستان اجازه‌ی عبور از مرز ایران صادر شد.پروسه‌ی جالبی بود همین برادران و خواهران افغان که اینجا در ایران حاضر به انجام هرجور کاری (در واقع همه جور بیگاری)برای کسب یک لقمه نان هستند و مخفیانه در گوشه کنار ایران زندگی میکنند و ایرانی‌ها هم با ادعای داشتن تمدن و فرهنگ وهنر افغانها را برای تکریم و حفظ حرمت به حساب نمی‌‌آورند جلوی سفارت ایران تجمع کرده و هر چه دشنام و فضیحت و کینه دارند را همراه تخم‌مرغ و گوجه فرنگی و پودرهای رنگی نثار عکس ریس مملکت و دولت ایران میکنند سرانجام بعد از ده روز هم سران مملکت با اینکه میخواستند برای اعتراضات آنجا هم تعیین تکلیف کنند و هشدار و تهدید میدادند مجبور شدند پاشان را از گلیمشان بیشتر دراز نکنند و در کاری که بهشان ارتباطی ندارد دخالت نکرده و اجازه صدور تانکرهای سوخت را از مرز ایران صادر کنند.همه‌ی این ماجرا به کنار_که کلا ککِ مملکت دارانمان نگزید که هم فحش خوردیم هم خوار شدیم هم در نهایت کار انجام شد_هنوز زنگ جمله‌ی جوان افغان که نمیدانم چه پست و مقامی داشت در گوشم  صدا میکند که در همان روزهای اول اعتراض به سیاست های ایران جلوی سفارت، پشت تریبون روبروی هزاران دوربین جهانی و با اعتماد به نفس کامل نشسته بود و با صدای رسا گفت:اینجا کابل است و تهران نیست که مردم حق اعتراض نداشته باشند ملت برای دفاع از خواسته‌هایشان حق دارند که اعتراض کنند.
و تکرار این جمله اینجا کابل است اینجا تهران نیست....درد دارد به خدا که درد دارد.

یعنی چقدر ممکن است طول بکشد که ایران با هفت هزار سال تمدن و پیشنه‌ای فلان و چنان و ایرانی جماعتِ باهوش و درایت به حال و روز افغانستان کشور بی ثبات این چندین ساله‌ی اخیر و ملت افغان همین کارگران فراری بی‌شناسنامه‌ی مشغول به بیگاری در ایران حسرت بخورد و علاوه بر کره تایلند مالزی ترکیه و کشورهای بند انگشتی حاشیه خلیج فارس، افغانستان و پاکستان هم به‌برتری‌جویان بر ایران  اضافه شوند و در همه زمینه‌ها استعدادهای نابشان شکوفا شود؟یعنی چقدر ممکن است طول بکشد که رفتن به افغانستان برای ماه عسل زوج های ایرانی یک آرزو شود؟چقدر ممکن است طول بکشد که دست روی هر کالایی که گذاشتیم بگویند افغان است.از این چقدرها زیاد است همانطور که راجع به دوبی ترکیه مالزی امارات همه‌ی این چقدرها خیلی به درازا نکشید و بسیاری از ایرانیان کعبه‌ی آمال خود را در این کشورها جست‌وجو میکنند و لابد که گوهر درخشانی هم می‌یابند که آمار درخواست مهاجرت به کشورهایی مثل امارات مالزی و ترکیه برای تحصیل کار گردش در این سالهای اخیر هرروز رو به رشد است.ایران زمینی که از هیچ سرمایه‌ای بی‌بهره نیست درد دارد.کجاست طبیب هوشمندی که مرهم‌گذار این درد باشد؟!!!

پ ن :هر مملکت و هر کشوری باید که پیشرفت کند و اصلا لازم نیست که درجا بزند اعتقاد بر نادیده گرفتن کشوری مثل افغانستان وملتی مانند افغانها نیست درد این نیست که آنها رو به جلو میروند که جای شکر دارد که در هر گوشه‌ی دنیا کم کم آرامش و صلح و دموکراسی برقرار شود درد جای دیگر است.درد ایران است درد تکرار این جمله است که اینجا کابل است و تهران نیست. درد این است که چه بر سر ایران و پایتختش آمده که بودنش نافی طبیعی‌ترین حقوق شهروندی‌اش میشود!!!درد این است.

/ 5 نظر / 2 بازدید
درخندک

دوست عزیز سلام با یک سئوال در خدمت شما هستم اگر باران بودید کجا می باریدید؟ چرا؟ نظر زیبای شما گرمای کلبه ماست با سپاس بی پایان

1خواهر

که تا ایران پر از ملا و مفتی به روز بدتر از این هم بیفتی[ناراحت][گریه][ناراحت] (فکر کنم مال ایرج میرزاست)

وحید

با شناختی که از برادران افغان دارم فکر نمی کنم به این زودیها این تغییر اتفاق بیفتد و افغانستان در زمره دبی و ترکیه قرار گیرد. فقط تغییر ظاهری کارساز نیست، باید فرهنگ تغییر و توسعه هم بوجود بیاید. کما اینکه الان چند سال است که در عراق حکومت دیکتاتوری سقوط کرده ولی هیچ پیشرفتی حاصل نشده که هیچ، تازه این عربها به فکر تسویه حسابهای فرقه ای و مذهبی افتاده اند.

کاپیتان

بر خلاف نظر استاد ارجمندم جناب وحیدخان، عرض به حضور شریفتان که: دموکراسی و پایه گذاری اون تو یه کشور چندین سال و بلکه هم چندین دهه بطول میکشه و زمانبره. همین فرانسه که مهد دموکراسی اسمش رو گذاشتن و البته جای حرف و حدیث هم زیاد داره، خودش چندین نسل رو سلطنتی گذرونده، خودش محل ابداع گیوتین بوده، خودش انقلاب مشهور فرانسه و حادثه زندان باستیل رو پشت سر گذاشته. دموکراسی و آزادی و پیشرفت لقمه آماده نیس که بیارن بذارن جلوی ملت تا که کوفت کنن! ولی اینکه زمینه فرهنگی پیشرفت و غیرت ملی هم وجود داشته باشه، اظهر من الشمس است، که خوب اشاره فرمودید![گل] راستی از لابی تون با جناب بهمنی چه خبر؟؟؟

الناز

این دردها چنان دارن رومون فشار میارن که داریم زیرش فسیل می شیم. می دونی فرهنگ هفت هزار ساله هم ( اگر که واقعا بوده) به دردمون نمی خوره چون خودمون هم نسبت به هم نامهریانیم. بر سر ایران به نظرم چیز جدیدی نیامده. تا جایی که از تاریخ یادم مونده همیشه همین بوده . جامه ( شما بخون پالون) عوض شده همیشه. شاد باشی در این روزها