برادر جان

تنهاست و تنهایی اش بیش از حدی است که من فکرش را میکردم.تنهاست و مشکلاتش زیاد.وقتی به دنیا می آمد قدمش را مبارک میدانستند چون ادامه نسلی به حضور او گره خورده بود و اسمش را چنان انتخاب کردند که زنده کننده نام جدش باشد،جدی که هنوز زنده بود!!!!!حالا قد کشیده صدایش مردانه شده و قدرت دست و پایش بیش از اندازه ای است که هیکل لاغرش نشان میدهد.اما به همان اندازه آرام و بی صداست. ساعتها اگر جایی باشد صدایی و آزاری ندارد.شبیه همسن و سالهایش نیست،شور و شر نوجوانی را ندارد و هرگز دلمشغولیهایی که همسالهایش داشته و دارند را ندارد.سرش همیشه به چیزهایی گرم است که این زمانه بازار ندارد.مهربان و ساده است و هیچ پیچیدگی و تو در تو بودن ندارد.عاشق فوتبال است و از هر تیمی در دنیا اطلاعات دارد.ذهن گیرایی برای تحلیل مسائل سیاسی دارد و هر روز اخبار را پیگیری میکند.،متولد 72 است و شجریان گوش میکند در زمانه ای که همسنهایش و شاید همسنهای خواهرانش هم شجریان را نشناسند و سرشان به ساسی مانکن و بر و بچز گرمه.موهایش فشن نیست و شلوار فاق کوتاه نمیپوشد فیلم دوست دارد  و ذوقی در طراحی دارد.دوستی ندارد و همیشه تنهاست.همه دعاهای من برای او و آینده ای است که همیشه نگرانش هستم.نگران ساکت بودنش نگران بی حاشیه بودنش نگران بی دردسر بودنش نگران اینکه پسر است و هنوز یکبار هم دستش نشکسته است پسر است و هنوز یکشب دیروقت خانه نیامده است پسر است و در این گرگ بازار روزگار تجربه عبرت آموزی نداشته است.اینها شاید از نظر بزرگترهای من عالی باشد اما در این دوره عیب بزرگی است.برادر کوچک من بزرگ میشود و شاید زبانم لال اولین قدمش در راه زندگی تجربه ناخوشایندی باشد که بهایش بسیار گران تمام شود.این است که نگرانم میکند و اینکه قربانی خودخواهی های اطرافیانش است و هر دم به ساز یکی از ما باید که برقصد.خوشحالم که اهل کتاب است اما نمیتوانم راضی اش کنم که همه اوقاتش به کتابخوانی مشغول باشد.نیاز دارد به بیرون رفتن با دوستانی همسن خودش به ورزشگاه رفتن و تخلیه کردن انرژی اش به شام و ناهاری بیرون خوردن به خرید کردن تنهایی به در رفتن از مدرسه به دعوا کردن و پرخاش کردن.اما او ساکت است و انزوایش مرا میترساند.دلم میخواست که همدمی داشت همجنس خودش که همراهش باشد اما کسی هم که شاید میتوانست کمک خوبی برایش باشد به لطف تبعیضهای بینشان بیشتر مخرب بوده تا سازنده،آنهم فقط به دلیل نادیده گرفتن تواناییهای برادرم و به چشم آمدن تواناییهای آن دیگری.علاقه ای به درس ندارد اما این را خوب میدانم که اگر او هم در جهت علاقه اش هدایت شود حتما رشد چشمگیری خواهد داشت و متاسفانه که از دید بسیاری همه تواناییهای شخصی در تحصیل خلاصه شده است.نگرانش هستم.نگران ادامه دهنده نسل هستم که نکند سادگی و بی آلایشی اش در این سیاه زمانه ناپاک دامنگیرش شود.خواهر بودن سخت است خصوصا خواهر برادر بودن.تشویق و تشرهای ما با هم است ،دلم میخواهد مردی بود نزدیکش که تنهایی های عجیبش را پر میکرد.همه دعاهایم برای توست عزیز دل خواهر. 

/ 5 نظر / 6 بازدید
مریم مجیدی

از همه چیز این دنیا تنها اضطراب و استرس و بی تجربگی نصیب ما سه تا شده .سهم ما از این دنیا فقط تنهایی بود وبس.همه آنچه که ما با خود در این دنیا داریم دلنگرانی هایی است که برای همدیگه داریم.این از قشنگی های زندگی.اما من میترسم اون متوجه این نگرانی ها نشه.خیلی میترسم.من هر دوی شما رو دوست میدارم به اندازه همه آنچه نداشتم و شاید به اندازه همه تنهاییهامون که هر ستاییمون به اندازه کافی داشتیم و تجربه کردیم.کاش بشه یه کاری براش کرد. مریم عزیزم و بابک مهربانم تا همیشه دوستتان خواهم داشت.

وبلاگ صاحاب

البته نیاز به توضیح نیست که پیام پایینی از مسی بوده دوست داشتن را قسمی لام نیست میتوان از دل خود پرسیدن.

م.ر

خواهر بودن سخت است. از آن سخت تر، خواهر برادر بودن.و از آن سخت تر برادر خواهر بودن؛ كه تو تجربه اش نكرده اي. و از همه اينها سخت تر بزرگ تر بودن و اول صف بودن و ارشد بودن. بودني كه هميشه با استرس و نگراني و تجربه اولين ها همراه است. بودني از جنس نگراني، براي خواهري كوچكتر يا كه برادري كوچكتر و يا كه نگراني براي هر دويشان. بودني از جنس نگاهي در آئينه و ديدن و لمس تكرار اشتباهات و تجاربي كه زماني نه چندان دور در گذشته ها خود فاعل آنها بوده ايم. سبب نگراني توست "عجله"ات براي گذشت زمان است. يك پسر بايد كه دوران كودكي ، نوجواني و جواني را پشت سر داشته باشد كه بعنوان يك مرد شناخته شود. برادر كوچك تو هنوز نوجواني خود را مزمزه ميكند. و اين انصاف نيست كه به اعتراف تو به ساز يكي تان هر روز كه بايد برقصد. دوره دانشگاه، خدمت سربازي، شروع يك كار جديد، عاشق شدن و دوست داشتن و دوست داشته شدن به حد كفايت بر تجربه اش خواهد افزود. نگراني خواهرانه، طبيعي و نشات گرفته از "دوست داشتن" است. و هيچ چيز مهم تر از اين دوست داشتن و دوست داشته شدن نيست. آخرين باري كه با كسي دست به يقه شدم و آخرين باري كه دستم شكست

م.ر

آخرين باري كه با كسي دست به يقه شدم و آخرين باري كه دستم شكست رو، خود منم هيچوقت بياد ندارم.

وبلاگ صاحاب

اشتباه نمیکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این همون م.ر معروفه؟ نمیدونم شایدم تصمیم گرفته این سکوت طلاوارشو به نقره ای چیزی بدل کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به هرحال اگه خودشه که خوشحالم از حضورش