ماه رمضون امسال فرق‌هایی داره برای من با سالهای قبل که خب قابل پیشبینی  بود اما مهمترین تفاوتش اینه که یه فرصته برای تمرین احساس مسئولیت تمرین پذیرش این موضوع که حالا یک قطب این زندگی من هستم و باید که شانه خالی نکنم.حالا سرکار رفتن فقط یک موضوع سرگرم کننده نیست که روی این دریافتیِ آخر ماه حساب کرده‌ایم برای زندگی‌مان.حالا خستگی و بیخوابی، گرما و شلوغی و حتی زبان روزه بهانه‌ای نیست برای از زیر کار دررفتن.رسیدن به خانه‌ای آماده که مادرم تدارک همه چیز را دیده و تنها تخت منتظر من است که بخوابم دیگر با شرایط من جور در نمی‌آید.باید جلوی اجاق‌گاز بایستم افطار آماده کنم بعد از افطار در فکر تدارک سحری باشم و در کنار اینها به باقی امور زندگی هم رسیدگی کنم.هرچند که منِ نوعی از بابت همسر شانس آوردم، وقتهایی که روزه‌داری توانم را بیش از پیش میگیرد او از انجام هیچ کاری دریغ نمیکند و با نداشتن توقعات سختگیرانه، باعث میشود که سخت نگذرد.بهر حالت ماه رمضون فرصتی شد انگار بیشتر فهمم بشه که دیگه خونه‌ی پدری و ایثار مادری و بی مسئولیتی در آنجا با خونه‌ی‌ خودم و سنگینی مسئولیت در این زندگی تعویض شده است.بار همسر بودن خانم خانه بودن شاغل بودن در اجتماع بودن و ... در این ماه رمضونی بیشتر نمود پیدا کرده و این بد که نیست  فقط شرایط جدیدی در زندگی من است.

/ 9 نظر / 2 بازدید
مستوره

من هنوز اینهایی رو که میگی تجربه نکردم ولی واقعا با این خوته پدری وایثار مادری کاملا موافقم چون دغدغه هیچ چیزی تو وجودت تو رو نگران وعاصی نمیکنه اما هر چه هست این توانایی تو ه که همه برنامه ها به خوبی جلو میبره موفق باش ای خواهری توانمند.

مستوره

راستی برای پیام قشنگت توی وبلاگم ممنون منم وقتی میبینم که چشمات میخواد پر اشک شه طاقت دیدن ندارم پس از این به بعد ورود اشک به چشمها ممنوع

کاپیتان

مسئولیت پذیری هم سخته هم شیرین. خدا همیشه پشت و پناهمون باشه و تنهامون نذاره. [گل] به شوهذت چشم عسلیت سلام مخصوص برسون.

فریبا

تو که همیشه بانو و با سلیقه بودی پس مطمئن باش با شرایط جدیدم میتونی به همه کارات برسی

پریسا

این شرایط زندگی هم تجربه های شیرینی برای ما بیتجربه هاداره. التماس دعا.آروزی لبخند بر لبهای خشک رمضونی و رضایت.

سعید آهنی

زندگی با همه سختیاش قشنگه مریم بانو. برای شما و وحید عزیز آرزوی لحظات شیرین دارم.[گل][گل]

وحید

یه زمانی _که البته خیلی هم دور نیست_ بزرگترین مسئولیتی که در زندگی در قبال دیگران داشتم این بود که تو صف نونوایی وایستم و نون بگیرم بیارم خونه که هر از گاهی از زیر این مسئولیت سنگین هم در می رفتم! روزها چقدر به سرعت سپری می‌شه و زندگی در جریان است...

سهیل

زندگانی ات ترانه گریه هایت عاشقانه واژه هایت ساده گویی گفتگویی کودکانه آسمان خانه ات یک کهکشان رنگین کمان است وان نگاهت روشنی چون نو عروس ، آسمان است

مهناز

این نوشته به طرز وحشتناکی تکان دهنده بود ..کسی که از مسئولیتش انقدر مقدس حرف می زنه ناله نمی کنه غر نمیزنه و شکر نعمت های داشته اش رو به جا میاره...کاش همه دختر های متاهل انقدر عاشق بودن.