پویایی

مهندس مکانیک هواپیمایی،با رزومه بلند بالایی از تجربه های کاری مدیریتی در انواع و اقسام سازمانها و اداره‌ها و شرکتها با فقط 40 یا شایدم 42 سال سن.احساس شادابی و شارپ بودن داره وقتی از تمام سرک کشیدناش به فیلد های مختلف صحبت میکنه از هواپیما آرزوی پرواز مدیریت پروژه سرپرستی در حوزه‌ی صنایع فلزی مدیریت تولید صنایع غذایی و علاقه به هنر فلسفه روانشناسی و مطالعه روزی هشت ساعت حتی گاهی و حالا مدیریت توزیع دارویی.با دو دختر که عاشقانه دوسشون داره  و مسئولیت همسر بودن هم کنار همه اینها.فخر و غروری نداره وقتی دوستانه از تجربه هاش حرف میزنه.با این همه موفقیت و مطرح بودن ادعایی نداره حتی اعتماد به نفس کاذب هم نداره اصلا و معتقده که تازه اولین پله های راه کمال و پویایی رو رفته بالا و اینکه عمر آدم کم و راه طولانی و پدیده برای شکافتن و شناختن بی نهایت.احساس مفید بودن میکنه و از اینکه وقت آزادش بیشتر از حد معین بشه احساس بطالت و پرت بودن. انگار خاصیت وجودیش اینه که دایم در حال دونستن و دونستن باشه.توصیه که نه تشویق میکنه برای پیدا کردن راههای جدید و بیهوده تلف نکردن عمر.راحته !از اون دسته موفقهای پر فیس و افاده که امر بهشون مشتبه شده نیست خیال نمیکنه آسمون پاره شده و این افتاده رو زمین.واسه همین راحتیشه که دوسش دارم حرفاش خسته کننده نیست دلم میخواد به خودش و تلاشش احترام بذارم و فقط بهش غبطه بخورم که اینقد روشن و زنده است و بخیل نیست در انتقال این روشنی.مهندس نمیره جزء اون دسته از آدمهای موفق زندگیم که به مدد رابطه ها و ضابطه ها و وسایل به جایی رسیدن و الانه بالای آسفالت راه میرن و با سایه ی خوشون هم قهرن.مهندس اسیر نام و مدرک و عنوانش نیست واسه همیناست که دوسش دارم و بودنشو امروز اینجا به فال نیک میگیرم واسه روشنی.دوست مهندسی مودب و محترم و توانا که این روزها کیمیاست.

/ 3 نظر / 2 بازدید
مستوره

به همه اینهایی که نوشتی آرامش صداش رو هم اضافه کن چیزی که من و تو مدتهاست که دنبالش میگردیم. منم مثل تو بهش غبطه میخورم.

وحید

خیلی خوبه که آدم این همه فعالیت داشته باشه و تو کارهای مختلف هم سررشته داشته باشه. اما برقراری تعادل بین همه اینها و اینکه بتونی به تک تک این کارها به نحو احسن رسیدگی کنی و در کنارش همسر خوب و پدر مهربونی باشی و برا خانواده هم وقت بذاری و به مشکلاتشون برسی و فقط نقش ماشین پول ساز رو برا خانواده ایفا نکنی کار خیلی سختیه که انگار این آقای مهندس خیلی خوب از عهده اش بر می‌آن.

مهدی

سلام. احتمالن وقتی ساعت تایپ این نوشته ام رو ببینی، تعجب میکنی. تازه از تهران رسیدم و خواب از چشام پریده. گفتم سری به وبلاگ هامون بزنم. رفته رفته تجربه نوشتنت پخته تر و دلنشین تر میشه. من این مهندست رو نمیشناسم ولی وقتی این همه تعادل و توازن تو زندگیش میبینم، منم مثل بقیه به وضعش غبطه میخورم. سنبل متولدای مهر ترازو یا همون میزانه و تحت هر شرایط ناراحت کننده یا خوشحال کننده ای که براشون اتفاق می افته جای کفه های این ترازو با هم عوض میشن. این روزا درگیر کارایی هستم که یکی از بزرگترین اتفاقای زندگیم رو میخوام به کمک خدا رقم بزنم و بی خوابی و بهم خوردن تعادل کفه های نرازوی زندگیم هم به همین دلیله. کاش منم 20-30-40 سال دیگه وقتی بر میگردم و به زندگیم نگاه میکنم بتونم حداقل قسمتایی از این نوشته تو رو تو زندگی خودم پیدا کنم. مهربون، مسئولیت پذیر، بی غرور ، راحت ، مودب و . . .