گسستنم آرزوست

یک وقتهایی که میرسند باید جدا کرد، باید برید باید پاره کرد. بخش بزرگی از تعلقات آدمها مکان ها حرفها خاطره ها و گذشته ها را باید کناری گذاشت. باید قرار گیرند جایی، بی که مزاحمت ایجاد و اشکی جاری کنند. بی که حسرتی و آهی و دادی بیاورند بی که پیله ای شوند به دور جسم و جانت. باید جایی رسوب کنند ته نشین شوند و آرام بگیرند وگرنه مثل زنجیر به پا بسته شده ای سنگینی میکنند راه را سخت و ناهموار میکنند مانع میشوند.نباید بیرحمانه مثل شلاق بخورند به در و دیوار روح آدمی که دردش بیاید که زخمهاش سرباز کند که ناامیدش کند باید ساکن و ساکت در لابه لای سالهای بیست سالگی یا حتی کمترش جاگیر شوند.جاگیر یعنی جایی برای گیرکردن مثل قطعه گمشده پازل بدون بیرون زدگی بدون ورم و درد. بی هیاهو و حمله و شورش باید بگذارند آدمی راهش را برود آزاد شود باید مهربانانه جایی بگذارند برای اتفاقها مکانها حرفها خاطره ها و آدمهای تازه.باید بگذارند که احساس زندگی هوایی بخورد. گاهی باید بُرید تا پیوندِ جدید بگیرد. و چه اندازه سخت و طاقت فرساست شکستن و بریدن و پاره کردن.

/ 1 نظر / 10 بازدید
پرگاله

پرگاله همین جاست... در همین نزدیکی...