روز مرگی با طعم خرمالو

گس شده مزه دهنم این روزا از همون گس‌شدنای بعد خوردن خرمالو،پرزای چشایی زبونم چسبیدن به حلقم گیج ویج میزنم و دوست ندارم این خودِ خودِ این روزامو و این دوست نداشتنه خالی‌م میکنه.پیش داوری و رویا و خیالام تو مرحله گذارن یه لحظه خوش و شاد و خنده یه لحظه تلخ و عصبی بد مزاج چندش‌آور تند و گریه.هی مدام فراموشم میشه این اوضاع و احوال زندگی‌م هی یادم میره چشامو میبندم و میشمرم پونزده،شونزده بیست سی سی‌و یک و یهو استپ.یه استپ ناگهانیِ کشداررررررر سنگین سخت.زندگی همونه با همون روز مرگی‌هاش که حالا گاهی با خوب چیزایی منگنه میشه و خوشم میکنه و یه وقتی‌ هم سوزنش گیر میکنه رو بد بیاری خستگی بدشانسی و خط خطی‌م میکنه بهمم میزنه.اره همینه زندگی بالا و پایینش و من خودم خواستم این که باشه و باشم وسط این ماجرا اما فقط واسم بعضیاش غریبه است اخت نشدم باهاش چه با خوش خوشانش چه بغض و دلواپسیاش.کلیت زندگی‌م داره میچرخه و ادمی که منم همیشه پیشواز تغییر رفته ولی تا سوار بشه و راه بیفته زمان برده طول کشیده و مهمتر از همه تن‌هایی شروع شده اوج گرفته و تمام شده و اینبار فقط من نیستم یعنی نمیتونم فقط خودم باشم چون کل تغییره دراومدن از تن‌هایی بوده و بعد ادامه‌ پیدا کرده.کلن غیر منتظره است و واسه همینه که تعادلم بهم خورده یه کارایی میکنم و نمیکنم که خودم از تعجب وا میرم و میبینم مکان و زمان عوض شده و شدم بازیگر صحنه هایی که احتمالن دوسشون دارم اما قاعده شو بلد نیستم.پیچیده است پیچیده شده اما زمان هم هست تن هایی نیست و از همه محکمتر و قویتر هست سایه بالای سر که هی افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد ها رو براش تکرار میکنم.

/ 1 نظر / 7 بازدید
مهدی

سلام. مریم خانوم دیگه چیزی به مراسمتون نمونده ها! خواهشن یه مطلب عشقولانه واسه کامنت جدیدت بذار که همه بدونن دو تا عروسی خوشگل در پیش داریم. اگه میخوای یه راهنمایی کوچولو برات بکنم که پیدا کردن مطلب هم زیاد برات سخت نباشه . . . برو دیوان فریدون مشیری رو باز کن، لذت ببر از عاشقانه هایی که سروده. خواستی بهم بگو که چند تا برات بفرستم. این برای وبلاگ صاحاب[گل] اینم برای آقای شوهر محترمش [ماچ]