تو بوتیکِ لباس خانم فروشنده به همراه دستیاراش اول از مارک و جنس پارچه و مکان کمپانی در فلان کشور و مشهورترین افرادی که همین برند رو میپوشن و اینکه سایزش قالب تن شماست و رنگش به پوستتون میاد تعریف میکنه بعد که آماده شدی تا ببینی این لباس شگفت‌انگیزی که هوش از سر میبره چی‌هست چه‌شکلیه چه‌مدلیه  و چه‌رنگی هست میخوای که خب اگه زحمتی نیست ببینم لباسو.خانم فروشنده به یکی از دخترا که تو راه‌پله منتظر وایساده میگه واسه خانم اون چپ وراست مشکی کوتاه‌سورمه‌ای یقه‌باز سبز پاپیون‌دار طوسی رو واسه خانم بیار دختر انگار اون بالا ریاست قسمتی از مافیا رو به عهده داره با سنگینی خاصی میره بالا با چند دست لباس واسه خانم‌های مختلف با سایزهای متفاوت میاد پایین (فک کن در حد جابجایی مواد مخدر محرمانه و با برنامه) به قسمت پله‌ها که هیچ مشتری نباید نزدیک بشه لباس رو فقط میتونی ببینی اگه صددرصد قصد خرید داری میتونی بپوشی و اگه خیلی خوش‌شانس باشی و از ظاهر نپوشیده‌ی لباس خوشت بیاد و قیمتش هم نجومی نباشه و حتما هم قول بدی که میخری میتونی پروب کنی.به محض پوشیدن لباس خانم فروشنده و دستیاراش در اتاق پروب رو باز کرده و بعد از اینکه کامل براندازت کردن جوری ازت تعریف میکنن که خیال میکنی دختر شایسته‌ی جهان در همون لحظه خودتی از مدلش که به سن وسالت میخوره رنگش با چشات ست شده پارچش خوابیده رو تنت سایزش فیت خودته هرجا با این بری میدرخشی و فلان و بهمان.وای که تو این لحظه دلم میخواد چنان بکوبم تو دهن فروشنده و  بگم خودم شعور دارم بفهمم که چی بهم میاد چی نمیاد و لازم نیست واسم تعیین تکلیف کنی و شیک بودن یا نبودنشو گوشزد کنی.اما اینکار رو نمیکنم .یا وقتی میخوای کفش بخری بوی چینی بودن کفش تو دماغته انوقت فروشنده محترم در کمال پررویی تو چشات زل میزنه میگه ترکه خانم یا اصل ایتالیاست. چی داره آدم بگه جز اینکه بیاد بیرون از مغازه.این موضوع شامل هر صنفی میشه در قبال چیزی که میخوای بخری و بابتش پول‌ِ بی‌زبونِ زحمت کشیده‌ی حاصل یکماه هشت ساعت کارکردن رو بدی باید منت فروشنده رو هم بکشی.یه‌جوری میخوان جنسشون رو بهت بندازن که انگار از یه کره‌ی دیگه از یه زمون دیگه اومدی و هیچی حالیت نیست و فرق بین جنس خوب وبد زشت و زیبا رو در حد حیوان گوش‌دراز نمیدونی .یکی نیست بگه لامذهب جنس ایتالیای‌ اصل دست تو چکار میکنه تو این وضعیت تحریم گیرم هم که باشه یعنی چه‌میدونم مثلا برند زارای ایتالیا اینقد بنجل شده که تو مغازه‌های ایران با قیمت شصت هفتاد تومن به فروش میرن.این برخورد فروشنده‌ها به نظرم دو علت داره یکیش اینه که  این مغازه‌‌ها مشتریان خاص خودشونو دارن و ترجیح میدن که با من تازه وارد کل‌کل نکنن و اون مشتریان خاص هم همگی از قماش همین فروشنده‌هان منتها تو یه صنف دیگه و البته که درآمدشون با منِ‌ طبقه‌ی متوسط سال نوری فاصله داره و دومیش هم اینه که فروشنده خیال میکنه  منِ خریدار هیچی نمیفهمم و خودش باید زحمت قالب کردن جنسشو به من بکشه.صدالبته که فروشنده‌هایی هم هستن که چون خبره‌ی کارن با لحنی محترمانه و مودبانه پیشنهاد بهتری برای خرید میدن که خب کار‌ِ خریدار هم آسون میشه و در کنار این پیشنهاد دادن هیچ اصراری بر حرف خودشون ندارن و این کار رو در کمال احترام به مشتری انجام میدن اما متاسفانه تعداد این قبیل فروشنده‌ها خیلی خیلی کم و تعداد دسته‌ی دیگه میل میکنه به سمت مثبت بینهایت.ذاتا ترجیح میدم که خیلی وارد این مغازه‌ها نشم چون تو مورد اول که اگه جنسو نخوای و بدی بهشون که فروشنده هرچی که تو این سالها از اینو اون خورده رو نثارت میکنه و اگه بخوای دهن به دهنش بزاری که یهو میبینی کار به جاهای باریک میکشه و دوپا هم باید قرض کنی و فرار کنی تو مورد دوم هم حتما بعد ازاینکه از مغازه بیای بیرون فروشنده هرهر به ریشت میخنده و کلی حال میکنه از اینکه جنسشو به یه مشتری بیچاره‌ی دیگه انداخته.هرچند که خیلی هم نمیشه نرفتن و خرید نکردن رو از این مغازه‌ها کنترل کرد.

/ 5 نظر / 6 بازدید

وای حالم بد شد .... کلا تصور کردم خودمم که دارم خرید میکنم ...و ..... راستی نمیشه فونتتون رو پر رنگ کنین ؟ و یا اقلا هر چند خط در میون این دکمه اینتر لا مذهب رو بزنین تا بره خط بعد . لا اقل دو پاراگراف کنین تا کور نشیم و خط ها رو گم نکنیم ...

الناز

نمی خوام خودمو لوس کنم ها ولی تهران واقعا از این تظرها از هر جایی که دیدم بهتره. این خالی بندی هاشون رو نمی گم ها. اینکه می زارن ببینی و دست خالی بیای بیرون. من با این نظر پایینی هم موافقم ها. علی الخصوص وقتی بالای دیپلم می نویسی.[چشمک]

کاپیتان

کلا ما آقایون( البته وقتی تنهایی واسه خرید میریم) خیلی راحتیم. چون اولا انتخابمون مثل خانوما چندین روز طول نمیکشه. ثانین تا وقتی تصمیم قطعی واسه خرید نگرفتیم پامونو تو مغازه نمیذاریم. تازه اگرم یه همچین حالتی پیش بیاد و رفتیم تو مغازه و پسند نکردیم، دنیا که به آخر نرسیده با یه معذرت خواهی و یه لبخند میزنیم به چاک.رابعن جرات نمیکنن بگن که اگه واقعن خریدارین، بدیم امتحان کنین!!! ضمنن بعضی حرفای مفتی رو هم که مغازه دارا پشت سر آدم میزنن باید نشنیده گرفت( یه گوش در و یه گوش دروازه) بالاخره جونمون در میاد واسه پولی که میخوایم خرج کنیم. همینجوری که نمیشه چش بسته خرید کرد. ولی خب با تمام وجود اگه واسه خرید با خانومت بری و تازه بخوای واسه ایشون خرید کنی قضیه تا حد زیادی فرق میکنه. در آخر من هم با اولین کامنت این نوشته موافقم. اون دکمه اینتر لامصب رو بیخودی رو کیبورد نذاشتن. هر از گاهی بد نیس استفاده کنی ازش. کور میشه آدم.[عصبانی]

گفتمت ....

شاعر بزرگ معاصر می گه : ......... دراینجا چارزندان است به هرزندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره درهر حجره چندین مرد در زنجیر ازاین زنجیریان هستند .............. بله دخترم ، در این دوره زندانهای فراوانی ساختیم برای خودمان و بسیار تودرتویند این زندانها شادزی

الناز

می بینم که سرت شلوغ شده این طرفها نمیای. همه چیزها نوت مبارک. خصوصا زندگی جدیدی که بر دوش تو و همسرت داره آغاز می شه. با مسولیت رسمی خودتون.