دوباره مینویسم

ننوشتن از بهمن 91 تا خرداد 92 کار آسانی نبوده بارها این صفحه باز شده و حتی  جمله‌هایش ردیف شده‌اند ولی در نهایت بی که انتشار یابد بسته شده است. احساس میکنم خیلی زیاد دور افتاده‌ام از علاقه‌هام از کتاب‌خواندنم از نوشتن از موسیقی‌گوش‌دادن از فیلم‌دیدن از عبادت‌کردن حتی. همه‌ی زندگی‌ام شده کار کار کار. بی‌اندازه وقت‌گیر است و خسته کننده ولی ناچارم به انجام دادنش. اگر بگویم که کار کردن یکی از بهانه‌ها‌یم است برای دور شدن از لذت‌های زندگی خب دروغ نگفتم چون هنوز آنقدر کم‌توان نشدم  که  فقط کارکردن هشت نه ساعته انرژی‌ام را بگیرد، مهمترین دلیلش شاید بی‌انگیزگی‌ام باشد و البته درگیر هزارجور مسئله‌ی زندگی شدن. ولی این روزها کمی آرام‌ترم کمی امیداوارتر و نگرانی‌ام کمرنگ‌تر. هرچند هنوز بزرگترین فکر و خیالم و بیشترین نگرانی‌ام بابت خانواده‌ام است. بابت سلامتی‌شان برای خواهرم برای آینده‌ی برادرم دلتنگی عجیبی برای پدر و مادرم ،که دوری راه بیشتر دامن میزند به این نگرانی‌های همیشگی. اما چاره‌ای نیست جز همواره امیدوار بودن و دعا کردن. غیر از اینها خوبم .فارغ از اتفاق‌های سیاسی و ورزشی و کاری و مالی حال من خوب است و حالم با وحیدم خوب است. و این شکر دارد هر لحظه هزاران بار. البته این لپ‌تاپ جدید که سرعتش خوب است شاید انگیزه‌ام را بیشتر کند. همین.
نوشتن حال آدم را خوب میکند سبک میکند و دلش را خنک میسازد.

/ 1 نظر / 25 بازدید
کاپتان

سلام. لپ تاپ نو مبارک. خوشحالم که به کمی از رضایت و آرامش و آسایش دست پیدا کردی. بدجور درگیر زندگی شده ایم. البته درگیر زنده ماندن(نه به معنای در پی یک لقمه نون بودن، که شکر خدا دستمون به دهنمون میرسه). منظور درگیر زورمرگی بودنه. نه تفریحی؛ نه دلمشغولی دوست داشتنی ای؛ و نه چیز دیگه ای. امیدوارم نگرانیت از بایت خانواده اتم روزبروز کمتر و کمتر بشه. خودت مادر بشی اونوقت متوجه میشی که بیشتر از همه اونا نگران تو هستن از این بابت که زندگیت روزبروز رو غلتک بیفته. بهرحال بهد چندماه آپ کردن وبلاگت مبارک. منتظر دیدارتون از شهر خوش اب و هوای تبریز بویژه منطقه ییلاقی محله مون هستیم. سلام برسون.