گیلان و اردی بهشت

رویای جاودانه‌ای بود مسحور شدن در راهی پر از پیچ های خطرناک اما سبز
و این ریه‌ها بودند که فضایی فراخ داشتند برای نفس کشیدن.

 

مهربانی کمیاب است نه نایاب.هنوز در پس خنده های زنی چهل و چند ساله که نامش با جیم آغاز میشود و در سکوت پسرکی نوجوان که دست میکشد از گربه هایش که دوستشان دارد،میشود پیدایش کرد،نگاهش کرد و گرم شد.

و سفر هنوز بهترین مرهم برای عصیانگری است.آب،طبیعت،سکوت،راه و مردمانی که دانه های دلشان پیدا هست بی شک زندگی را گره میزند به روزهای تکراری و یکنواخت آدمهایی که بازی زندگی را میکنند.

 

پ.ن:گیلان گردی(انزلی،لاهیجان و ماسوله) سه روزه‌ام پر بود از حس ناب خوشحالی و آسودگی.این همه میسر نمیشد جز با خواسته لیلی و مادرش،تلاش مادرم و هزار البته روی باز و لبخند خاله جیمی و خانواده اش.

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
لیلی

که اگر تو و مسی هم نبود این سفر خالی بود. خالیانه حتی

وحید

خیلی خوبه که این سفر انقدر بهت خوش گذشته. خوش به حالت. ماسوله واقعا زیباست.

مهدی

اینقدر کفر من رو در نیارین. من تا حالا ماسوووووله نرفتم. ولی هرقدر دلتون بخواد تهرووووون رفتم. بقول مریم انشاالله قسمت بشه دور هم بریم شمال. رسیدنت بخیر مریم خانوم. خوشحالم که بهت خوش گذشته.

گفتمت ....

درود مهربانی اما ، بس درخشنده و صاف ، در پس هرچشمی ، درپی لبخندی ، شادمانه پیداست. تو بجویش ای دوست و بیابش هرجا که دلی پاک و تپنده پیداست شادزی

ساناز

چیزی را که برای ساختنش سالها تلاش کرده ای میتوانند در یک روز نابودش کنند <به هر حال بساز>