باز میلرزد دلم ....

صبح به صبح انگار که از اعماق دریا تن خسته ای را بیرون کشیده و تحویل شنهای گرم و آلوده ی ساحل داده باشند با ذهن درگیر و چشم بیخواب روز از نو شروع میشود.روز بی اتفاق و یکرنگ پیش میرود  تا انتهای شب که گلوی دریا برای بلعیدن و غرق کردن باز هم منبسط و منتظر آماده است تا سفر تاریکِ و بی امنیت آغاز شود.هرچقدر نهیب و هشدار که این دقیقه ها شادترین و بهترین و شیرین ترین باید که باشند حالا بعد از وصلی که به جان کندن حاصل شد و یار هم خوب ومهربان و آرام و بی حاشیه و حاضر و فداکار و خوشبین و صبور و صادق و خاطرخواه از دور و نزدیک حضور دارد اما باز هم چیزی پی گلو هست که میسوزاند جوش میزند بهانه میگیرد نامهربانی میکند بیحوصلگی می آورد و بدتر از همه گیجی، منگی و سردرگمی میزاید.انگار شیرینی دیدار و دلتنگی مدام و لبخند معنا دار و آرامشی که در لحظه ابدی میشود و خیالی که باید آسوده باشد در حال جدال با خودِ درگیرِ چسبیده به نگرانی است.سنگ میزانی برای به تعادل رساندن بین اشتیاق پذیرش زندگی جدید و عدم مغایرتش با رسیدن به آرزو،خواسته ها،افکار و تجربه های تازه در یک کفه و  دلهره و عذاب و خودخواهی و نرسیدن و روزمرگی و دور شدن از آرمان و اندیشه و ختم کلام گم کردن قالب و تبدیل شدن به آنکه میسازد میشورد و میزاید در کفه دیگر لازم است  و آنطور که مشخص است جز زمان و صبر وسکوت راهنمای دیگری وجود ندارد که اگر کفه اول سنگینی کند روزگار خوش خوشان است و دنیا به کام و تنها امید و دلِ خوش و خنده در راه است و اگرکه بچربد کفه دوم وای به حالی که اینبار غرق در اقیانوسی و گردابی خواهد شد  که موجهایش سهمگینتر و درماندگی اش عمیقتر و آشفتگی اش طولانیتر و التیام ضربه هایش دیرتر و دیرتر ودورتر خواهد بود.دوست داشتن هم مثل کلاس اول ابتدایی باید که در آغاز لوحه هایش را دید و تمرین کرد بعد مشقش را نوشت و بعد و بعد وبعد  تا گور دانشش را جست.حالا اول راهی دست عادت ندارد به تمرین کردن،نوشتن، خط کج وکوله میشود گاه ناخوانا گاه پاره و کثیف و گاه هم منظم و زیبا و هماهنگ یار صبورِ مومن ِ آگاهِ دانا میخواهد که از  آب و گل دربیاید.صدآفرین پای مشقهای کج وکوله ی ابتداییِ من  همان لبخند و برق چشمها وقت دیدار و آغوش گرم و صدای آرام پشت سیمهای ارتباط و امینیتی که جاری میشود و روح نواز میشود است که جز با صبر و آرامش و خاطر خواهی یار مُهر نمیشود.مِهر است که باید فزونی یابد.

/ 3 نظر / 5 بازدید
وحید

بدون تعارف بگم جزو متنهایی بود که آدم از خوندنش لذت می بره و دلش نمی خواد تموم بشه. سبک نوشتنت بسیار زیبا و دلنشین بود.

مریم

اومدم یک چیزی بگم کمنت وحید رو دیدم بی خیال شدم. زیر دیپلم هم بنویس

پریسا

خیلی خوب نوشتی یعنی گل کاشتی با این نوع نوشتن مخصوصا شبیه کلاس اول که نوشتی .ایشالله همیشه خوش باشی با یار مهربون وصبورت