امشب شب مهتابه

باید امشب را بنویسم باید امشب با همه خستگی بنویسم حتی اگه کلی کارِ نکرده داشته باشم که واجبه تا فردا صبح ساعت هشت قبل از رفتن به آرایشگاه انجام بشه بازهم باید بنویسم چون فقط همین امشب وقت دارم،فردا که بیاید روز دیگری است و سرنوشت دیگری.فردا هیاهوی زندگی جدیدی است.باید بنویسم که امشب  آخرین شب مجردی است بین ما که چهار نفربودیم و هستیم البته.ده سال است که چهار نفری باهمیم.حس عجیبی است که مثل یک گیاه در اولین برخورد رابطه را بکاری ریشه‌اش را و بعد مراقبتش کنی تا جوانه  و شکوفه و گل بدهد و قتی گل داد لذتش را ببری کیف کنی از داشتن این رابطه‌ی با ریشه حالا گیریم که گاهی این این گیاه خارهم داشته باشد و هردم به دست یکی از ما چهارتا رفته باشد حالا گیریم گاهی این رابطه به ریشه رسیده باشد و به انتها نزدیک شده باشد اما هرگزریشه‌کن نشده و باقی مانده.ده سال جلوی چشمم بود وقتی تو آن وسط می‌رقصیدی و گریه و خنده‌ات با هم بود،روز اول که نمیدانم چه مانتویی تنت بود و از بالای کوچه پایین می‌آمدی نمیدانستم ده سال بعدش ساعت ده و نیم شب از کوچه ای پایین می‌آیم که فردایش تو عروس اون کوچه و خونه ای.ده سال که با هم با دو فرهنگ دور از هم نشستیم و گفتیم و رفتیم. از شبهای احیا و مسجدهایش تا عروسی‌ها وصحبتهایش.از شبهای تا صبح بیدار ماندن تا هرروز دیدن و دیدن.خرید کردن و سینما رفتن و سفرنرفتن و حسرتش تا عکس های پی در پی گرفتن و نرفتن به آتلیه برای یک عکس چهار نفری.ازکلیبر و صعود به قلعه‌اش و گم شدن در جنگل تا نرفتن به کوه ودریغ یک جمعه صبح که با هم باشیم.از گریه‌های زمستان گذشته من در آغوش تو تا گریه های پاییز امسال تو در آغوش من.از تولدها و هدیه‌هایش تا عید نوروزو دردسرهایش.ده سال رفتارهای متفاوت قانونها و باورهای مختلف که در کنار هم سپری شدند وحالا بازهم به آخرین بزنگاه رسیده است. ازدواج ازدواج که اولین قانونش گسستگی است هرچند به ریشه نرسد اما باز هم رابطه هایی گسسته میشوند تا پیوندی شکل بگیرد و تو در آستانه این پیوندی.امشب حس عجیبی دارم وقتی تو را در لباس سفیدت میبینم که میچرخی.دگر حالا هر اتفاقی که بیفتد اول کس دیگری هست که باید بداند حالا هرجا که بخواهیم برویم کس دیگری هست و حالا بازهم ما دیگر چهار نفر تنها نیستیم.نمیدانم کدام کلمه را میشود برای جایگزین کردن روابطمان انتخاب کرد مثل دوستهای صمیمی مثل دختر خاله های نزدیک یا مثل خواهرهای جدا نشدنی نمیدانم فقط این را خوب میدانم زمانیکه سرنوشت ما را به این نقطه کشاند خدا خوب میدانست که چطور چهار نفر را درکنار هم قرار دهد که نه غربت سخت باشد نه تنهایی.
عروس امشب تویی و بهترینها برایت آرزو میشود ما هرنسبتی که با هم داشته باشیم امشب باید که بغض کنیم باید که بخندیم کِل بکشیم و نذاریم که اشکمان دربیاید باید که صبور باشیم و حرف و حدیثها را نشنیده بگیریم باید که با تو برقصیم از تو با تو عکس بیندازیم باید که تو رو در لباس سفید عروسی پر از نقل و نبات کنیم باید که بچرخیم و بچرخیم و بچرخیم دورو برتوباید که ما سه تا در کنار تو باشیم.آرزوها زیاد است و من دوست دارم برایت آرزو کنم که همراهی نجیب و نیک رفتار و وفادار با تو تا آخرعمر هزاران شب را به هزاران صبح برساند.  

/ 6 نظر / 6 بازدید
الناز

این قدر با احساس می نویسی که حس آدم رو نسبت با ماجرایی که هیچ دخلی بهش نداره تحریک می کنی. به جای این چیزایی ( درسایی) که الان می خونی برو حرفه ای مطلب بنویس. عروسی هم خوش بگذره. [ماچ]

وبلاگ صاجاب

به الناز: هنوزم کاغذی که برای عروسی تو نوشته بودم و نمیدانم بر اساس کدامین حکمت جا گذاشتمش در خانه لابه لای دفتر دسکم هست شاید روزی فرصتی پیش آمد و پیدایش کردم و بالاخره به تو دادمش ازدواج تو اولین و عمیقترین تجربه‌ای بود که در گسستن و پیوستن داشتم. حرفه‌ای که نیست ولی خب علاقه هست[ماچ]

وحید

زندگی ما پره از این پیوستنها و گسستن ها که به نظرم عجیب ترینشون همین ازدواجه! منو یاد عروسی داداشم انداختی که وقتی زندگی جدیدشو شروع کرد همه قهرو آشتی ها و خنده ها و گریه هامون یه شکل دیگه ای به خودش گرفت. عروسی قدیر هم یه جورای دیگه عجیب بود. با اینکه از هم دور بودیم ولی یه جورایی معادله سه تفنگداری به هم می خورد! به هر حال گریزی نیست، این قانون زندگیه! برای عروس خانم از صمیم قلب آرزوی خوشبختی می کنم و امیدوارم به پای هم پیر شن.[گل]

paniz

درود . همیشه شاد باشی. به روز و بهروز باشی. بدرود

پریسا

مهربانم نمدانم چی بگم چون اشک اجازه نمیده فقط از ته دلم برای تو هم آرزوی خوشبختی و شادکامی میکنم و آرزوی دیدن تو در لباس عروسی هستم .خیلی خیلی خیلی دوستتان دارم .مریم جان خودت میدانی که چند روز هم که ندیدمتان دلم براتون خیلی تنگ شده .از تمام احساس و محبتت ممنونم عزیزم.بوسانه

لیلی

چه خوش به حالشه اونی که براش اینو نوشتی. پریسا خانوم بود دیگه نه؟ / بعد این که اون توصیه ی کوچولو که توی نثر بهت کردمو این جا رعایت نکردی دختر بد. یه نیگا بش بنداز. بوسانه