سالی که نو میشود

نود و دو تمام شده است، سال به سال میگذرد و دهه نود مانند آهن ربایی، براده  های عمر مرا میرباید.انگار کمین کرده اند بی هوا، سالهای جوانی ام را تمام کنند. من میترسم از این سرعت و ربایندگی، اما نه چاره ای هست و نه گریزی.مثل هر سالی نود و دو هم روزهای خوب و بد را با هم داشته است. روزهای شلوغ و پیچیده و متلاطم در کنار روزهای آرام و ساکن و ساکت و حتی بی خاطره. هرچه بهارش آرام تمام شد تابستانش سخت و طولانی و پرکار بود. از شیرین ترین و زیبا ترین روزهای 92 ، انتقال به این خانه است که هرچه زمان میگذرد بیشتر و بیشتر دوستش دارم. پاییز عاشقانه و دلچسب و زمستان مضطرب و ناخوشایند بود.شاید تلخ ترین و ناآرام ترین لحظه ها، روزهای انتظار برای گرفتن جواب بیوپسی بود که گویی زمان متوقف شده بود. روزهای کاری نود و دو پر هیجان تر ، شلوغ و حسته کننده و طولانی تر از هر سال دیگه بودند که بسیار مبهم به پایان رسیدند، در واقع روز جدایی از کارم (دو روز مانده به پایان سال) خنثی ترین روز سال نود و دو بود که نمیدانستم خوشحال باشم یا ناراحت. نمیدانستم اتفاق بدی افتاده است یا نه. در هر صورت، موضوعی است که امروز پذیرمتمش و بیشتر منتظر روزهای نود و سه هستم به کارهای بهتر و مفیدتری فکر میکنم و امید روشنی دارم که هرآنچه دارد برایم اتفاق میفتد بهترین اتفاق ممکن است _ اگر حمل بر خرافات نشود_  گوش شیطان کر، رضایت خوشایند و دلگرم کننده ای از زندگی دارم باشد که انرژی مثبت این سال پایدار بماند برای من و همگان.  

/ 0 نظر / 27 بازدید