بعضی آدما هستن که به ظاهر هیچ پیچیدگی ندارن و جزء هیچکدوم از این فرقه های  دست و پا گیر نیستن زندگیشونو میکنن تحصیل به موقع کارکردن بی حرص وجوش رفت و آمدشون به جا ارتباطاتشون مفید خواستشون از زندگی و دنیا و آدماش معلوم ومشخص  عاشقی کردنشون بی عذاب تصمیم گرفتنشون محکم پشتکارشون بینهایت  بیگانه با افسردگی و پشیمونی و غصه خوردن.کتاب اگه میخونن نه واسه پز روشنفکری و مطرح شدن،فیلم که میبینن با باد تو غبغب نمیگن هرچی فیلم از بزرگترین کارگردانای دنیاست ما دیدیم و ردیف نمیکنن اسمای قلنبه سلمبه خواننده و نویسنده و بازیگر و فیلمساز و مکان وزمان های خاص و تازه اهمیتی هم واسشون نداره که حالا واجب بوده ببینن یا  نبینن خونده باشن یا نخونده باشن تنشون کهیر نمیزنه اگه فلان تئاتر و فلان کنسرت نمیدونم کی رو تو فلان جا ندیده باشن نشنیده باشن نرفته باشن کلن راحتن زندگی میکنن تو حال تو دلخوشیهای کوچیک خودشون که واسه تریپ روشنفکری هیچ اندر هیچه حسرت گذشته رو نمیخورن امیدوارن و کنار همه مشکلات ریز و درشت که صد درصد دارن آرومن و دنبال پیدا کردن راه حل مهربونن بدخواه نیستن با حوصله و بی غرولند هرکاری که لازمه انجام میدن خلاصه که بی هیچ ادعایی بهترین حالت زندگی رو تجربه میکنن و راضی و خوشحالن حرفاشون عادی و بی کنایه صادقانه و بی ابهامِ و بعضی وقتا همین جمله های آروم بی شیله پیله ی معمولی میتونن ساعتهای آدمای خاص داعیه دارو بسازن حرفا میرن تا عمق وجود آدم و مغرورش میکنن و لذت نابی مثل دیدن بهترین تئاتر بهترین فیلم تو بهترین شهر دنیا رو نصیبش میکنن.حالا  یکی از این آدمهای ساده ی  بی ابهام ِ صادق که وقتی  صداقت حرفش میخوره تو گوشم پشتم میلرزه از اینهمه یکرنگی و روراستی و مغرور میشم و با اینکه چشام گریون باشه لبم خندون میشه از بودنش این نوع بودن و ویرِ کنجکاوی م میگیره که هی بشکافمش و هی برم لایه های زیرینش رو هم پیدا کنم اما نگاهش نهیبم میزنه بدون اینکه خودش بدونه نگاش بهم میگه بذار همینجوری بدون تخریب لایه های شخصیتیش باقی بمونه و هربار یه چیز تازه داشته باشه چی شده به کجا رسونده این واکاوی آدمها کتابا فیلما و شعرا و زندگی،جز سنگینی بار دانسته هایی که اغلب اوقات به جای کمک کردن هلاک کردن بسکه تو این دنیا و بلوای بی درو پیکرش اونچه که بهت میده رو نمیخواد و میمونی بین هزارتوی تضادها.تکلیف این آدما با خودشون روشنه میدونن که کجای کارن و گاهی دلِ آدم غنج میره از حرفاشون و صبرشون و آرامششون و بین هق هق میگه گریه نکن طاقت دیدن اشکاتو ندارم و بعد صورتش خیسه خیسه صورتی که معولن وقت گریه کردن نمناک نمیشه،گریه هاش بدون اشکه و حالا از بی طاقتی خیسِ خیس شده....

 

پی نوشت بی ربط:تو شهری که تو نیستی خیابون شده خالی دیگه هرچی میبینم دارن رنگ خیالی...... بی تو غمگینم از این فاصله ی سال و زمونا تا تو برگردی میشم دودُ و میرم توو آسمونا ....(با صدای فرشته یا سوسن)

/ 4 نظر / 3 بازدید
1خواهر

( عاشقی کردنشون بی عذاب) ... این قسمتش دیوونم کرد مریم خانم. به مشارالیه حسودیم نشد. چون تا همین چند وقت پیش فکر میکردم تا عاشقی با فلاکت و رسوایی نباشه عاشقی نیست. اداشه! الان البته چون در دوران نقاهت پس از عشقم دوست دارم خودمو قانع کنم که به این دوست داشتن بی عذاب بگم عشق و بهش قانع بشم. ... بقول 1 بنده شاعر: جالب نبود عشق خدایا نخواستیم!!!! شاد و سبز باشی و خوشبخت[لبخند]

پانیذ

چه دلتنگ عروس خانوم؟ به روز باشی و بهروز . به روزم . بدرود

گفتمت ...........

سلام اولا تبریک می گم این هم پروازی شما دو کبوتر عاشق رو ثانیا عذرخواهی می کنم ازاینکه نتونستم حضوری تبریک بگم ثالثا زیباترین و پرنورترین لحظه ها رو براتون آرزو می کنم رابعا امیدوارم که تو لیست بازدید های پس ازادواج ، یه جایی هم واسه این عمو رزرو کنین شادزید

زهرا

الان تو دقیقا از همونایی هستی که نوشتی. الان اشک تو چشامه که یکی پیدا شده حرف دل من رو زده. الان خیلی دوستت دارم با همین دیدگاه. مرسی.