این کف دوست نداشتنی

همیشه کف را دوست داشته‌ام
کف بازی و کف صابون
کف روی کاپو چینو
کف قهوه لاته
کف و حبابهای شستن ظرفها
اما روی کف زندگی کردن را نه دوست نداشته‌ام هرگز

این روزها اما از ژرفنای سکوت و خلسه و استغنا
موج خوردم و آمدم و ایستادم روی سطح کف آلود روزمره و بی اعتباری
که سست است و بی بنیان

روی سطح حرکت میکنم این کف ها را میخورم،میخندم از این موج سواری آلوده‌ی
سر گرم کن و در هر سطح حبابهای تو خالی‌اش را نفس میکشم
هر دم تکرار میکنم که تمام میشود و تمام میشود و باز هم این قدرت آفتاب درخشان ‌آسمان بر این سطح کف آلود میتابد و مرا به عمق ساکت و خلوت بی نیاز هدایت میکند

دلم هدایت میخواهد
ابر بارانی یا آفتاب هدایتی

خدایا..............

/ 1 نظر / 6 بازدید

خواستم باهات تماس بگيرم و بگم نوشته ات عالي بود. ولي ميدوني كه از دستت عصباني ام و اين عصبانيتم شايد يه چن سالي طول بكشه. گفتم ديگه تا اون موقع دير ميشه كه راجع به نوشته ات نظر بدم. ضمنن بدقولي تو هم راجع به پيشنهادت در مورد روز 15 ام. مزيد علت شد كه اصلا باهات تماس نگيرم. متننت خوب بود. بدون تعارف.ولي ميدونم كه همه مون اينروزها درگير دغدغه هايي هستيم كه از اين بهتر امكان نوشتني برامون نيست. برات آرزوي موفقيت و خوشبختي دارم.[گل] امضا: كاپتان