خواستن توانستن نیست....

نه اینکه نخوام بنویسم یا نه اینکه ندونم چی میخوام بنویسم  یا سرم شلوغ باشه و وقت نشه یا گیج ومنگِ اتفاقا باشم و نوشتنه نیاد نه حتی چون مسئله ی خصوصیه منه نخوام حرفی بزنم نه نه اینا نیست هم میخوام هم میدونم هم وقتش هست هم هوشیاریم در حد کافیه هم دوست دارم که بنویسم اما نمیتونم همیشه هم این خواستن توانستنه درست از آب در نمیاد.خیلی ساده است فقط نمیتونم.نتوانستن گاهی اونقدر قدرت پیدا میکنه که حتی به خواستن و دوست داشتنِ انجامِ فعل چربش پیدا میکنه.الان این روزا نتوانستنِ من قویتر ار خواستنِ منه.

/ 3 نظر / 3 بازدید
محب ولایت

سلام موفق باشی

الناز

این قدر دوست دارم وقتی از جنس بودن های روزمره می نویسی.

1خواهر

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش الاای دولتی طالع که قدر وقت میدانی گوارا بادت این عشرت که داری کارو باری خوش هرآنکس را که در خاطر زعشق دلبری باریست سپندی گو بر آتش نه که دارد روزگاری خوش "دوست نادیده ام. از صمیم قلب برایت بختیاری آرزومندم به سبک کتابدارانه و خواهرانه!!" خوشبخت باشی و عاقبت به خیر